با اين همه، اين زمان عصر زريني در تاريخ حقوق رومي بود. مدرسهٴ بولونيا كه در آغاز سده، توسعه يافته بود اينك با كار و اعتبار استادان زيادي از قبيل آزو1، هوگولينوس2، فرانچسكو آكورسو3، اودوفرِدوس4، جلوه و شكوه مييافت. استاد همه آكورسو بود كه
مختصر احكام5 او به صورت انجيل حقوقي درآمد و تا دو سده، سنديت مطلق يافت.
نه فقط دانشجوياني كه از همهٴ كشورهاي مسيحي به مدرسهٴ بولونيا ميآمدند، بلكه برخي استادان هم آموزشهاي اين مدرسه را در سراسر اروپا رواج ميدادند. واكاريوس را به ياد آوريم.
يكي ديگر از مبلغان حقوق رومي در انگلستان فرانچسكوي دوم، پسر بزرگ آكورسو، بود.
اودوفرِدوس در فرانسه تدريس كرد. حتي برخي از حقوقدانان بولونيا به دربار پاپ جلب شدند.
از قبيل گيللمو6، پسر سوم آكورسو، و فرانچسكوي دوم هم مدتي در مقام نمايندهٴ ادوارد اول در آنجا اقامت داشت.
لزومي ندارد بگويم كه بدون ارزيابي كامل اين رشد و نمو حقوق، رويدادهاي سياسي عصر، مخصوصاً كشمكش ميان پاپان و امپراتوران، سازمان در حال رشد دولتها، و شكل گرفتن هزاران نهاد و اداره را نميتوان درك كرد. ولي بار ديگر بايد تأكيد كنم كه رشد حقوق در رشد علوم هم اثر عميقي داشت. اول از همه حقوقدانان كمك كردند تا متكلمان از مسند قدرت پايين آورده شوند. در بسياري موارد معلوم شد كه حقوقدانان اهميتي بيش از متكلمان دارند؛ در وهلهٴ دوم به روشن شدن افكار و اصول كمك كردند. اگر مباحثات حقوقي اغلب جنبهٴ تصنعي داشت، به هرحال تصنع آن خيلي كمتر از مباحثات كلامي بود؛ در هر حال واقعيات حقوقي به طبيعت نزديكتر بود؛ و اين گامي به پيش بود.
آنچه را كه در بالا در مورد جدال ميان شرايع كليسايي و حقوق رومي گفتيم نبايد سوءتعبير كرد. اين كشمكش ميان مفاهيم معرفت و وظيفهٴ ديني و دنيوي عمر درازي داشت. صرفنظر از همهٴ اينها بولونيا مركز ثقل هواداران پاپها در برابر امپراتوران بود، و طبعاً حقوقدانان مايل بودند در برابر امپراتور طرف پاپ را بگيرند؛ و تا حدي بدين سبب بود كه فردريك دوم دانشگاه ناپل را تأسيس كرد. ولي درست به خاطر اين كه علماي حقوق مدني به هيچ روي ضد پاپ نبودند، برايشان آسانتر بود حقوق را از كلام جدا كنند و سبب شوند تا به اصطلاح روي پاي خودش بايستد.
در عين حال در هيچ مورد تا اين حد نميتوان شاهد جدا شدن راه شرق و غرب شد. در قلمرو اسلام تقريباً تا روزگار ما، جدايي ميان حقوق مدني و فقه صورت نگرفت؛ در قلمرو